Wednesday, March 12, 2008

همخوابگی در جهنم


جلوی آینه وایستادم و دارم به کبودیای تنم نگا میکنم
ذهنم فرار میکنه به لحظه یی که گازای دختره رو روی تنم احساس می کردم
بعد از ۵ ماه نباید این اتفاق اینجوری می افتاد ، هیچ اثری از لذت نیست، شاید معنی لذت واسه من تغییر کرده نمی دونم ، می خوام هرچه زود تر فقط تموم شه و برگردم پایین... صدای ناله هاش داره دیوونم میکنه ، سعی میکنم به چیزای دیگه فکر کنم و فقط مثل یه ماشین ادامه بدم تا تموم شه ، ولی مثل اینکه این کار سخت تره
به این فکر میکنم که الان نیما که مثلا دوست من بود چیکار میکنه ، الان چه احساسی داره از اینکه کنار دخترییه که ۳ سال هر روز رو باهاش گزروندم 
دم هردوشون گرم چه اونی که مخ زد و چه اوونی که پا داد 
دیگه به حرومزادگی آدما عادت کردم
دیگه ممکنه خودمم یه حرومزاده ی کار کشته بشم
هیچی نفهمیدم ، هیچ لذتی نبردم و می بینم که کار تموم شده ، این دختره داره هی از من توی تختخواب تعریف میکنه ، صداشو فوکوس نمیشنوم ، ذهنم ولم نمیکنه... می خوام بلند شم برم ولی تنم به حرف مغزم گوش نمیده 
دیالوگ "وقتی آدم کنار تو دیگه چی تو این دنیا میخواد" تکونم میده
سعی میکنم به روی خودم نیارم که چقدر عصبیم 
به این فکر میکنم که کلا این آدمو سه بار تو زندگیم دیدم اونم با فاصله ی

دو سال پیش ۱۰ دقیقه
دو هفته ی پیش ۱۵ دقیقه
دو ساعت پیش تا همین لحظه
و حالا این دیالوگ چه معنیی میده ؟ شاید اونم فکر کرده که الان پیش معشوقشه
عجیب اتفاقییه عجیب
به این فکر میکنم که من اصلا چرا اینجام ، بوی سیگارش داره خفم میکنه ، به خودم میگم خوب بالاخره نمیشه که هیچ نقطه ی ننگی تو زندگیت نباشه ، تن دخترک روی تنم سر می خوره ، احساس میکنم دارن پوستمو سمباده می کشن ، سعی میکنم هیچی نگم و ادای آدمای مدرن فیلمای آنتونیونی رو در بیارم
لعنت به این شب
لعنت به این زندگی
لعنت به من که الان اینجام
دو روز گدشته و من الان جلوی آیینه وایسادم و به لکه های چنذش آور تنم نگا میکنم ،لبحند تلخ روی لبم همه ی این حرفارو بهم میگه صدای محسن نامجو از توی اتاقم میاد که میگه
می مخور با همه کس تا نخور.....م
و من باید این لکه های ننگ رو با خودم حمل کنم تا محو شه وبا این ۱۲باری که تو این ۲روز رفتم حموم که هیچ اتفاقی نیفتاد و اگه ۱۲۰۰بار دیگه ام برم همینه که هست
صدای سوت محسن نامجو می آد

3 comments:

چرا؟ said...

داداش من فک میکنم تو در وبلاگ نویسی موفق خواهی بود
همان لحن تند و تیز و طنازنه را حفظ کن
همان ویژگی هایی که تو را جذاب می کنند
خوش آمدی برادر
لینک دادم
چاکس

الینا آذری said...

از این چاکس گفتنش معلومه کیه بدمن

-
خیلی جالب بود
در عین طنز حرف زدن به قول بد من طنازانه !! آخه طناز عشوه گریه؟ حرفتو می زنی خوب اومدی و خوش اومدی

Tenon said...

...هنوز صدای نامجو از توی اتاق میاد